Title داریوش اقبالی – شب آخر
Artist داریوش اقبالی
Album صفر
Readed 4,936 بازدید
Description شعر : اردلان سرفراز
Meanings برای این شعر 11 مفهوم دریافت شده است


با کلیک بر روی هر قسمت از متن آهنگ مفهوم دریافتی از آن را به اشتراک بگذارید

سکوتت را ندانستم نگاهم را نفهمیدی
 نگفتم گفتنی هارو تو هم هرگز نپرسیدی


 شبی که شامِ آخر بود به دست دوست خنجر بود
 میان عشق و آینه چه جنگ نا برابر بود
 چه جنگ نابرابری چه دستیو چه خنجری
 چه قصه ی محقری چه اولو چه آخری


ندانستیم و دل بستیم نپرسیدیم و پیوستیم
 ولی هرگز نفهمیدیم شکارِ سایه ها هستیم
 سفر با تو چه زیبا بود به زیبایی رویا بود


 نمیدیدیمو میرفتیم هزاران سایه با ما بود
 سکوتت را ندانستم نگاهم را نفهمیدی
 نگفتم گفتنی هارو تو هم هرگز نپرسیدی


 شبی که شام آخر بود به دست دوست خنجر بود
 میان عشق و آینه چه جنگ نا برابر بود
 چه جنگ نابرابری چه دستیو چه خنجری
 چه قصه ی محقری چه اولو چه آخری


در آن هنگامه ی تردید در آن بنبست بی امید
 در آن ساعت که باغ عشق به دست باد پر پر بود
 در آن ساعت هزاران سال به یک لحظه برابر بود
 شبِ آغازِ تنهایی شب پایانِ باور بود


 سکوتت را ندانستم نگاهم را نفهمیدی
 نگفتم گفتنی هارو تو هم هرگز نپرسیدی
 تو هم هرگز نپرســــــــیدی








منبع/مترجم texahang.org

مطالب مرتبط
Loading Comments…
× با کلیک بر روی هر قسمت از متن آهنگ مفهوم دریافتی از آن را به اشتراک بگذارید

Write a Reply or Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.