Title صادق – پر
Artist صادق
Album بال - 1395
Readed 14,430 بازدید
Meanings برای این شعر 90 مفهوم دریافت شده است


با کلیک بر روی هر قسمت از متن آهنگ مفهوم دریافتی از آن را به اشتراک بگذارید

پرنده پر کشید از آشیونه با خداش
میگفت به گل نشسته کشتیشون با ناخداش


میرفت یه جای دور،به قلب شهر نور
یه جا که مردمش میدن بش آب و دون


پرنده خسته بود،جفت چشاشو بسته بود
درونش وصله بود،قلبشم شکسته بود


میترسید از عکسش توی آب
میلرزید هر لحظه توی خواب


یه روزی بین راه، توی جنگل سیاه
شدش اسیر دام، به دست پادشاه


کردنش تو حبس،با آب و دون مفت
بستنش به وصل،اون با خودش میگفت


اه پرنده بپر! این میله ها اسیرن
قفس که سهله مشتی سنگه داغه سینه ت


خدات که پشتته پ خودخوریتو بس کن
گناهت اینه که نموندی لای هر قوم


شبیه باغی،هه
شبیه مردم…
تکی و صد بعد
همینی در کل


پرنده کلافه بود ، لم میداد به خلاف نور
انگار که نداره جون،غم میریخت تو تمام اون


از حسرت های پرواز تو مغزش گز گز کرد
آسمون درباز میگفت نصفش چند


جیغ زد، داد کشید، ناله کرد و آه کشید
انگار نه انگار! دنیا بود تو خواب سیر


همش تو لک بود، کی میاد این فردا؟
پرهاشو میکند،کش نیاد این دردا…


لب به لب بود از آدما،سر میزد هی به آهنا
دل رو داد به شبا،جدا شد از توقع هاش


خدا پهلوش بود، نوازشش میکرد
فرشته مخلوق، عبادتش میکرد


خلاصه جون کند تا میله هارو پس زد
دوباره جون گرفت عین روز اول


ولی همیشه تیکه تلخ قصه آخره
پرنده ، عقاب،شکار اون تو دامنه








منبع/مترجم لیریکسی

مطالب مرتبط
Loading Comments…
× با کلیک بر روی هر قسمت از متن آهنگ مفهوم دریافتی از آن را به اشتراک بگذارید

Write a Reply or Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.